شعری که می نویسم بین بچه هایی که شنیدن به «مشترک مورد نظر » شناخته شده. این اولین تجربه ی جدی من در غزل هست. امیدوارم که خوشتون بیاد.


چگونه از تو قرار است با خبر بشوم

بدون اینکه برای تو دردسر بشوم؟

چه طور می شود اصلا نبینی ام، اما

من از همیشه برایت عزیزتر بشوم؟!

تمام کار من این روزها همین بوده

که خیره به تلفن یا به سوی در بشوم

برای آمدنت، باز مهربان شدنت

دخیل بندِ دعاهای بی اثر بشوم

که خاطرات تو را هر غروب گریه کنم

که لحظه لحظه دچار تو بیشتر بشوم

پیام هم نفرستم که:« دوستت دارم »

خدا نکرده برایت مباد، شر بشوم

.

.

.

چقدر باید از این شعرها بگویم من

که باز روزی عزیز دلت مگر بشوم؟

چقدر صبر کنم تا شماره می گیری

دوباره مشترک مورد نظر بشوم؟!


پ.ن: به قول نجمه زارع، این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست